رابطه های آسانسوری

رابطه های آسانسوری

.
۱. خودش بعد از شش ماه برگشت. شب که انلاین شدم، دیدم تو تلگرام پیام داده که «حالت چطوره؟ خوبی؟» همه خاطرات گذشته برگشت. چقد با بودنش حالم خوب بود. تو این شش ماه چقد به یادش گریه کرده بودم. دلم براش تنگ شده بود. شروع کردیم حرف زدن. مهربون بود دوباره، مث روزای اول. گفت دلش تنگ شده ولی نمی‌خواد به من آسیب بزنه. فرداش تو کافی شاپ دستاشو گرفتم و زل زدم تو چشاش:«مگه توی لعنتی میتونی به من آسیب بزنی؟ تو که اینقد خوبی؟ فقط این بار دیگه قول بده بمونی، باشه؟» اون دو ماه عالی بود. کنارش آرامش داشتم. درسامو میخوندم، حرف می‌زدیم، بیرون می‌رفتیم، بهم توجه می‌کرد، برام وقت می‌ذاشت، آرومم می‌کرد. ولی یهو مث همه دفعات قبل سر یه چیز کوچیک دعوامون شد و رفت. دیگه اسمسامو جواب نداد. تلگرامشو لست سین ریسنتلی کرد و حالا سه ماهه ازش خبر ندارم و دلم به اندازه دنیا براش تنگ شده.
۲. سمیه بیست و هفت ساله مثل بسیاری از مراجعانم درگیر یک «رابطه آسانسوری» شده‌ است.
۳. طبقه هفتم برج بلندی هستید. کلید آسانسور را زده‌اید و منتظرید. هرچند که شما از رسیدن آسانسور خوشحال می‌شوید اما هیچ نقشی در اینکه آسانسور چه زمانی به طبقه شما برسد و پیش از شما در چه طبقاتی توقف کند و چه کسانی سوار و پیاده شوند، ندارید. نمی‌دانید زمانی که در آسانسور باز می‌شود با آسانسور خالی مواجه می‌شوید یا پر از آدم است. حالا تصور کنید که به شما بگویند حق سوار شدن به آسانسور را ندارید و به زودی در آسانسور بسته خواهد شد و خواهد رفت، آیا باز هم منتظر می‌مانید؟
۴. در رابطه‌های آسانسوری، شما درگیر رابطه با آدمی هستید که می‌آید و می‌رود، شما نقشی در آمدن و نگه داشتن او ندارید و نمی‌توانید پیش بینی کنید که هر بار با چه شرایطی مواجه می‌شوید. راه‌حل ساده است. رابطه‌های آسانسوری بسیار آسیب‌زا هستند. از مشاورتان کمک بگیرید تا هر چه زودتر این رابطه را پایان دهید.
دکتر فریبرز استیلایی
روانپزشک

Powered by Froala Editor

دانلود فایل