حال ما این روزها خوب نیست

حال ما این روزها خوب نیست

۱. نظرتون چیه آقای دکتر؟ چرا چیزی نمی‌گید؟ این همه اتفاق، بنزین، نت، مشکلات! حال همه‌مون بده. چیزی نمی‌خواید بگید؟

۲. هیچوقت آدم سیاسی‌ای نبوده‌ام. راستش را بخواهید چندان هم از سیاست سر در نمی آورم. جامعه شناسی را هم در حد مطالعات آزادی که داشته‌ام بلدم و مدرک دانشگاهی ندارم. اما روانشناسی را خوب بلدم. حالِ مراجعانم این روزها خوب نیست. حال ِ ما این روزها خوب نیست. آدمها این روزها عصبانی، ترسیده، تنها، غمگین، ناامید، بی‌حوصله، خشمگین و بی‌انگیزه ‌اند. من اما، فقط غمگینم. 

غمگینم از آنکه اقتصاد بلد نیست و نمی‌داند که بلد نیست. 

غمگینم از حمیدِ سی ساله که بانک را آتش می‌زند و فلسفه نخوانده که بداند سقراط در شبِ پیش از اعدام غمگنانه‌اش با جامِ شوکران در بیدادگاهِ بزرگانِ احمق ِ آتن که فرصتی برای فرارش پیش آمد و گفت:«ما با قانونی که مخالفیم مبارزه می‌کنیم اما تا وقتی آن قانون وجود دارد، بی‌قانونی نمی‌کنیم» و ماند و فرار نکرد و اولین شهید راهِ روشنگری شد. 

غمگینم از آنکه اینترنت را قطع می‌کند و نمی‌داند ما مردمانی بی‌آزاریم، ما را با دلخوشیهای کوچکمان رها کنید. 

غمگینم از سعیدِ پنجاه ساله که خوشحال است از قطع «دنیای مجازی» و نمی‌داند حالا دیگر ما در آن دنیا واقعی‌تر و حقیقی‌تر از دنیای فیزیکیِ بیرون هستیم. 

غمگینم از سمیه که همه نگرانیش از دست دادن فالوئرهایی‌ست که دیگر برایش ایموجی چشم قلبی کامنت نمی‌گذارند. 

غمگینم از مجید که از قطعی اینترنت خوشحال است که حالا می‌تواند کتابهای نخوانده‌اش را بخواند، همینقدر بی اراده در مقابل دنیای وسوسه انگیزِ وب. 

و عصبانیم از خودم. عصبانیم که به رسالتم عمل نکرده‌ام. اگر بیشتر می‌نوشتم، اگر سخت‌تر کار می‌کردم، اگر بلندتر فریاد می‌زدم شاید حمیدْ سقراط را، سعیدْ لاکان را، سمیه یونگ را و مجید فرانکل را می‌شناخت و آن یکی‌ها تاریخ را و خدا را و فلسفه را و وجدان را بهتر درک می‌کردند. 

غمگینم از شما و عصبانیم از خودم. اما نااُمید؟ هرگز! من هنوز شما را دارم که بخوانید و نشر دهید و شما من را دارید که اعتراف کنم و بنویسم. «ما» هم را داریم و این «همه» چیزی‌ست که برایمان مانده. نگذاریم هیچکس این یکی را ازمان بگیرد.

Powered by Froala Editor

دانلود فایل